شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پربارترین خوشه رابیاور،
اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی
تا خوشه ای بچینی؛
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی باز گشت.
استاد پرسید:چرا پس از مدت طولانی برگشتی؟ چه آوردی؟
شاگرد با حسرت جواب داد؛ هیچ،
هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت ترمی دیدم
و به امید پیدا کردن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم؛
استاد گفت: عشق یعنی همین!
نظرات شما عزیزان:
یونس 

ساعت17:05---8 اسفند 1390
داش دمت گرم
اگه عشق اینه آقا مانخواستم!
ولی به قول خانم حاتمی واقعا هم عشق همینه ....
اگه عشق اینه آقا مانخواستم!
ولی به قول خانم حاتمی واقعا هم عشق همینه ....
مر30 آقای جاوید.اما واقعا هم عشق همینه...
تاریخ: پنج شنبه 4 اسفند 1390برچسب:عشق یعنی همین,عشق,زندگی,عاشقی,مطلب عاشقانه,دوستی,استاد و شاگرد,مطلب استاد و شاگرد,
ارسال توسط مهندس نایب جاوید
آخرین مطالب